چاهی برای گریستن

نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین

گاهی ادم دلش میگیرید ازاین لبخندهای تصنعی,از حرف های دلگرم کننده ای که هیچ باوری پشت انها نیست,دلش میگیرد از بودن های نصفه کاره....اخر کسی نیست که بگوید دل ادمی بودن نصفه کاره نمیفهمد وقتی هستی تمام قد باش,هم قد تمام سروهای ازاده ای که همیشه ایستاده اند,اخر یک روز دل ادمی کم می اورد ازاین همه کم بودن,کم شنیدن,کم داشتن تمام لحظه هایی که باید باشی..........یاد بگیریم یا نباشیم یا اگر هستیم ایستاده بمانیم همچون سرو......

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:3 PM توسط سقوط آزاد | |

از مرگ نمی ترسم.من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا ” تو ” را پیدا نکنم.

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:49 AM توسط سقوط آزاد | |

از یه جایی به بعد بعضی از ماها

دیگه دوست نـــداریـــــم هیچکس رُو به خلوتِ خــودمون راه بــدیـــم،

حـــتی اگه تنـــهایی کلافه مـــون کـــرده باشه!

از یه جایـــی به بعد،

وقتی کسی بهـــمون می گه دوســتت دارم،

لبـــــخند می زنیـــم و ازش فاصـــله می گـــیریم…!

از یه جایی به بعـــد ، فقـــط یه حس داریـــم،

حسِ بـــی تـــفاوتــــی

نه از دوست داشــــتن ها خـــوشحال می شیــــم

و نه از دوســــت نــــداشتن ها ناراحـــت…!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 13:49 PM توسط سقوط آزاد | |

آرام بگیر ای دل لعنتی…

تنگ نشو برایش …

مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !

" چیزی بینمان نبوده "

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 16:49 PM توسط سقوط آزاد | |

من زخم های بی نظیری به تن دارم

امّا تو مهربان ترینشان بودی

عمیق تریِشان

عزیز ترینشان

قبل و بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودند بر من که هیچ کدامِشان به پایِ تو نرِسیدند

عشق من…خنجرت کولاک کرد...

 

نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 15:0 PM توسط سقوط آزاد | |

عشق حادثه ای است ....
که فقط یک بار برای هر کس اتفاق می افتد...
و....
بعدش هرچه هست...
میل نافرجام به تکرار روزهای خوب اولین عشق است .....!!!
و.....
فرار از درد رفتن های بی جواب...!!!!
به همین سادگی ....
راز رفتنت را ....
و.....
اینکه چرا دوستم نداشتی را کشف کردم...
من درگیرِ اولین حادثه بودم.......
و......
تو در گیرودارِ تکرار...!!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:12 AM توسط سقوط آزاد | |

دلم می خواهد از دید بعضی آدمها پنهان بمانم
آدمهایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند
و با ژست صمیمیت داشته هایت را می شمارند….
احساساتت را خط کشی می کنند
اشتباهاتت را سرزنش می کنند
به چیز هایی که خود ندارند حسادت می کنند
دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت
و آنها را بزرگ و بزرگتر می کنندو هر کاری که لازم باشد می کنند
تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند
این آدمها ” آینه ” نیستند، ” خورده شیشه اند......

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ساعت 2:41 AM توسط سقوط آزاد | |

 

بیا ﺗﻤﺎﻣﺶ ﮐﻨﯿﻢ ....
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ....
ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺳﺪ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﺪﻥ ....
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ ....
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﺩ ...
ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﮐﻦ .....
ﺑﺨﻨﺪ ... ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ...
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟؟؟؟؟؟؟؟
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﮏ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ....
ﺑﯿﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﻢ ...!!!!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:52 PM توسط سقوط آزاد | |

مهسان عزیزم کامنت شمارو خوندم. از اینکه منو قابل دوستی و درد دل کردی و مشکلت رو درمیون گذاشتی ممنونم هرچند یه آدمی که خودش مشکلات فراوان داره شاید نتونه مشاور خوبی باشه اما اگر کمکی از دستم بربیاد خوشحال میشم .در رابطه با مشکلت چهار رقم آخر تلفن همرات رو بعنوان رمز بده تا من در ادمه پاسخگوی شما باشم.


* عزیزم در اولین فرصت توی همین پست جوابت رو مینویسم .



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:26 PM توسط سقوط آزاد | |

ندیده ای؟

همان انگشت که ماه را نشان می داد،

ماشه را کشید..

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 2:9 AM توسط سقوط آزاد | |

 

آدم تا یک جایی برایش مهم است، می‌جنگد... اعتراض می‌کند... خشمگین می‌شود...آزار می‌بیند... از یک جایی به بعد، دیگر می‌افتد به بی‌تفاتی... به خاموشی... به بی‌حسی.. راحت و در سکوت می‌گذرد...

 

 

نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:0 PM توسط سقوط آزاد | |

برای هر کس که رفتنی است

فقط باید کنار ایستاد..

و راه را باز کرد

به همین سادگی.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:56 PM توسط سقوط آزاد | |

اين روزها کسي به خودش زحمت نمي دهد که يک نفر را کشف کند زيباييهايش را بيرون بکشد تلخي هايش را صبر کند...آدمهاي امروز دوستي هاي کنسروي مي خواهند یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد يک نفر شيرين و مهربان از تويش بپرد بيرون و هي لبخند بزندو بگويد حق با توست...

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:0 AM توسط سقوط آزاد | |

بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود

چه بیقرار بودی زودتر بروی

از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی …

من سوگوار نبودنت نیستم

من شرمسار این همه تحملم !

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:39 PM توسط سقوط آزاد | |

شغل شریفیست "سوختن" براى کسى ک حتى لحظه ایى برایت "تب" نکرد...

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:23 PM توسط سقوط آزاد | |

بدیش اینه که تصمیمی که واقعا درسته نه تنها اون چیزی نیست که دلت میخواد بلکه دقیقا چیزیه که همیشه ازش فرار میکردی...
 
 
نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:35 PM توسط سقوط آزاد | |

بعد من 

واگذارت به شعرهایم! 

اگر عاشقانه بودند...روحم شاد

و گر شاعرانه بودند...بر تمام شان لعنت باد!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:3 PM توسط سقوط آزاد | |

 

به کـوری چـشــم ِ هـمــه یکــروز

در شـلوغــتـرین نقـطه شـهـر ...

دیــوانـه وار می بـــوسـمــت ...!!!


نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:39 PM توسط سقوط آزاد | |

 

سقوط تــنـهـا از پـریـدن از پـنـجـرها اتـفـاق نـمی افـتــد ...

زنی که در نـوشـتـه هـایـش می مـیـرد

 احتـیـاجی بـه جـلـب تــوجه نـدارد ..

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:15 PM توسط سقوط آزاد | |

 

اوّلین بار نیست که گریه میکنم

امّا اوّلین بار است که گریه آرامم نمیکند . . .

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:11 PM توسط سقوط آزاد | |

میتوانم دنــــــیا را یک دستی فتح کنم!!

به شرطی که...

دست دیگرم را تــــــــو گرفته باشی

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:37 PM توسط سقوط آزاد | |

همه زندگيم " درد" است؛ درد...

نمي دانم عظمت اين كلمه را درك مي كني يا نه؟ 

وقتي مي گويم درد،

تو به دردي فكر نكن كه جسم انسان ممكن است از يك بيماري شديد بكشد...

نه؛ روحم درد مي كند...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:41 PM توسط سقوط آزاد | |

شهامت میخواهد

دوست داشتن کسی که

هیچوقت

هیچ زمان

سهم تو نخواهد شد !

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:19 AM توسط سقوط آزاد | |

 

مـن از مـردی مـی گـویـم

کـه سـاعـتـی جـای رویـایِ مـن نـشـسـت ،

و نـدانـسـت ایـن زن از تـمـامِ جـهـان

تـنـهـا بـه هـمـان رویـا

زنده اسـت !

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:50 PM توسط سقوط آزاد | |

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،

بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،

آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،


نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:1 AM توسط سقوط آزاد | |

چقدر پابند بودن سخت است،

وقتی خیانت درب تمام خانه های شهر را میکوبد …

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:45 AM توسط سقوط آزاد | |

می دانی ؟!

دلم یک آمدن می خواهد ،

بی هیچ رفتنی و یک همدم که خیانت نداند !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 18:38 PM توسط سقوط آزاد | |

فردا هم می آید اما تو نمی آیی ؛ من به تکرار روزهای تلخم عادت دارم !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 21:27 PM توسط سقوط آزاد |

 

در آغوشت

ورد می‌خوانم زير لب

و خدا را صدا می‌زنم.

آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:

جان دلم !!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 21:5 PM توسط سقوط آزاد | |

 

 

مشکل اینجاست،

همیشه آدم های تنوع طلب

دست می گذارند رو آدمهای وفادار !

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:50 AM توسط سقوط آزاد | |

Design By : Night Melody