چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

سالها گذشت و من درگیر حساسیت دارویی بودم و خودم نمیدونستم . هرچه دکتر رفتم کسی متوجه نشد تا اینکه یه چند ماهی چیزهایی که میخوردم رو تحت نظر گرفتم، یه بار سرما خوردم و خودم با دقت توی دارویی که مصرف کردم فهمیدم این مشکل لعنتی که باعث میشه پام به شدت قرمز بشه عین سوختگی شدید و بعدش ورم کنه و خارش بدی داشته باشه و به سختی راه برم بخاطر آموکسیسیلین هست ،چقدر هر دفعه سر این مساله اذیت میشدم و نمیدونستم از چیه ! امروز فهمیدم به آموکسی کلاو هم حساسیت دارم و الان مطمئنم به هرچی که اولش آموکسی داره حساسیت دارم ... خوب شد اینبار با خوردن اولین کپسول زود متوجه شدم وگرنه وضعیت حاد میشد باز تا مدتی درگیر بودم تا خوب بشه...

[ دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 1:47 PM ] [ سقوط آزاد ]

دیروز با کلی استرس و درد گذشت و امروز با نگاه کردن به بخیه های متورم و نخوردن هیچ مسکنی میگم چقدر خوب با وجود تنهایی و استرس از پسش براومدی ، این نشون میده چقدر قوی شدی ، البته اینکه یادم رفته ناز آوردن چجوریه و اون شخص چه شکلیه هم بی تاثیر نیست...

[ دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 9:53 AM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب