|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
سالها گذشت و من درگیر حساسیت دارویی بودم و خودم نمیدونستم . هرچه دکتر رفتم کسی متوجه نشد تا اینکه یه چند ماهی چیزهایی که میخوردم رو تحت نظر گرفتم، یه بار سرما خوردم و خودم با دقت توی دارویی که مصرف کردم فهمیدم این مشکل لعنتی که باعث میشه پام به شدت قرمز بشه عین سوختگی شدید و بعدش ورم کنه و خارش بدی داشته باشه و به سختی راه برم بخاطر آموکسیسیلین هست ،چقدر هر دفعه سر این مساله اذیت میشدم و نمیدونستم از چیه ! امروز فهمیدم به آموکسی کلاو هم حساسیت دارم و الان مطمئنم به هرچی که اولش آموکسی داره حساسیت دارم ... خوب شد اینبار با خوردن اولین کپسول زود متوجه شدم وگرنه وضعیت حاد میشد باز تا مدتی درگیر بودم تا خوب بشه... [ دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 1:47 PM ] [ سقوط آزاد ]
دیروز با کلی استرس و درد گذشت و امروز با نگاه کردن به بخیه های متورم و نخوردن هیچ مسکنی میگم چقدر خوب با وجود تنهایی و استرس از پسش براومدی ، این نشون میده چقدر قوی شدی ، البته اینکه یادم رفته ناز آوردن چجوریه و اون شخص چه شکلیه هم بی تاثیر نیست... [ دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 9:53 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||