|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
من باید خودمو بپوشونم تا تو دینتو حفظ کنی وبه فساد و گمراهي كشيده نشي...من بايد تو گرماي طاقت فرساي تابستون مانتوي ضخيم و چادر سياه سركنم كه تو دينت به خطر نيوفته...من بايد توي جمع نخندم و شاد نباشم مبادا تو لبخند وصداي خنديدن منو ببيني يا بشنوي و به بيراهه كشيده بشي...من بايد نگاهم روي زمين باشه كه تو چشمت به چشم من نيوفته و دلت نلرزه...من بايد با صداي بلند حرف نزنم يا آواز نخونم كه مبادا تو از صداي من حالت منقلب بشه و...من بايد حتي توي خونه لباس آستين بلند بپوشم مبادا پدرم يا برادرم دستامو ببينه...من بايد بشينم تا موهام مثل دندونام سفيد بشن و به هيچ پسري ابرازعلاقه نكنم مبادا اون از راه بدر بشه...من بايد با يكي ازخواستگارهام جواب بدم بدون هيچ شناختي چون آشنايي قبل ازدواج يعني "چه دختر منحرفي"...من بايد علايق وخواسته هامو توي خودم بكشم تا تو راهت كج نشه... من بايد فقط گردي صورت و تا مچ دست و پام ديده بشه تا تو نگاهت پاك باشه...من بايد از لذت هاي دنيام بگذرم و مدام در هراس باشم از ترس تهمت وافسرده باشم تا تو رسالتت روكامل نگه داري...و هزار بايد ديگه كه من "بايد" رعايت كنم تا تو دينت، نجابتت، انسانيت و شرفت به خطر نيوفته...آره همه انگشتهاي اشاره به سمت منٍ "زن "هست وهمه بايد ها مال منه ،تو راحت باش ولذت دنياتو ببر... پی نوشت:لطفا اگر درک این مطلب رو ندارید نظر نذارید...
پاسخ به نظر خوانندگان مخالف اين مطلب... به نظر شما اين چيزهايي كه با عنوان "شئونات اسلامي"ازش ياد ميكنيد زياد سخت نيست؟!!!با اسامي مستعار نميدانم شما آقا هستيد يا خانم !!اگر آقا هستيد كه تكليف روشن است در فصل جهنمي تابستان يك تيشرت نازك ركابي مانند و شلوارك بالاي زانو ميشود شئونات اما اگر خانم هستيد پس ميشود يك چادرو6 لايه كفن سياه ديگرميشود علاج كار...برايم جالب است كه زنها خود خفت را با دل و جان مي پذيرند و ازعذاب دنيوي با هزار درد و مرض ، پوكي استخوان ،عرق سوز، افسردگي و... لذت ميبرند بدون اينكه توقعي داشته باشند كه مردان هم كمي رعايت كند... پس نبايد بگوييم حجاب مصونيت است بايد اينطور گفته شود نجابت و انسانيت مصونيت است نه حجاب..."ای کاش مردهایمان پرده حیای جلوی چشمهایشان را نمی دریدند تا آن وقت اینطور زنان را مجرم نمیدانستند که به انحرافمان کشیدند"...من منكر دين نيستم ،من شعور آدمها و ظلمي كه به زن ميشود را ميگويم...مگر كشورهاي ديگر دين ندارند !!اما آيا مشكلاتي كه يك زن در اينجا دارد را دارند؟!!!افراط و تفريط حكايت مرد و زن است...چرا مرد آزاد هست با هر چند تا كه بخواد باشد اما زن اگر با مرد ديگه اي برود ميشود خيانت و زنا و مجازات سنگين!!!! آيا اين عدالت است بين زن و مرد!!! پس عقل سليم چه ميگويد؟!!ميگويد زن احساس ندارد!!!زنده جان نيست!! گرما نميفهمد!! عشق نميفهمد!! شادي نميفهمد!! هيچ خواسته و توقعي از دنيا نبايد داشته باشد!!! فقط بشوید ..بپزد...بزايد...بزرگ كند...خفت تحمل كند و بايد تابع امر ديگران باشد؟!!...چرا براي ازدواج يك دختر بايد حتما پدر رضايت دهد يا پدر بزرگ اما يك پسر آزاد است فقط يك شهود لازم است...براي گرفتن پاسپورتم اجازه محضري پدر لازم است اگر نبود همسرم اين يعني "زن" از درجه آدميت ساقط است يعني اينكه مثل برده اي هستي كه تا اربابانت اجازه ات را ندهند حق خروج از كشورت را هم نداري...و هزاران مشكل ديگر... اينها هنوز يك مورد از هزاران تفاوت و تبعيض بين زن و مرد هست!!!منكر مشكلات مردان نيستم و يك طرفه هم جريان را نميبينم اما خود قضاوت كنيد!!! پس بیاییم درك و فرهنگ خودمان را بالا ببريم اگر مرحم نيستيم لااقل استخوان لاي زخم هم نباشيم...ممنونم از همه دوستان عزيزی كه مايه دلگرمي و اميد بودند...
پی نوشت: دوستان عزیز بحث برای این مطلب آزاد است ...
[ یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ ] [ 2:20 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||