|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
این روزها آدم محجوب، دیگر محبوب نیست. هر چه بُرندهتر باشی بَرندهتر هستی. این روزها هر چه سادهتر و بیشیلهتر باشی، بیشتر به تو پیله میکنند. این روزها کسی که باید پیش از بقیه بفهمد، پس از بقیه میفهمد. این روزها تنها حقت، گذشتن از حقت است. این روزها دیگر خیانت جنایت نیست. این روزها بهترین دوستت تا پوستت بیشتر همراهی نمیکند و تو دردی را که از گوشتت میگذرد حس میکنی ودم نمیزنی. این روزها میگویند درد بیهوایی و مینویسند درد بیحوایی. این روزهای سرد بارانی تاریک دلگیر رونوشت سالهای پیشند. نقطه به نقطه، روز به روز، تاریخ به تاریخ. تقویم تکراری و روزشماری که تنها رنگ قرمز روزهای تعطیلش از جمعهها به یکشنبهها نقل مکان کرده. این روزها باید شنید، باید گذشت، باید خیال بافت و جدال نکرد مگر در درون. این روزها باید «ای کاش» را قاب کرد و شیشه انداخت و تماشا کرد. این روزها باید داستان نوشت و قصه گفت و لابهلای این همه، گم شد....
[ شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 1:39 PM ] [ سقوط آزاد ]
خدايا برايم تقديري نيك رقم بزن, نگذار زود بخواهم آنچه را تو برايم دير خواسته اي و نگذار دير بخواهم آنچه را برايم زود خواسته اي ................. [ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 9:35 AM ] [ سقوط آزاد ]
الان مدتي است كه گير كرده ام بين اين دو ضرب المثل : بالاخره جواب ابلهان خاموشي است ؟ يا سكوت علامت رضايت است ؟!
[ سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 2:53 AM ] [ سقوط آزاد ]
می توان تنها شد ، می توان زار گریست ، می توان دوست نداشت ودل عاشق آدمها را، زیر پاها له کرد! می توان چشمی را ، به هیاهوی جهان خیره گذاشت.می توان صد ها بار علت غصه دل را فهمید! می توان .... می توان بد بود و بد شد و بد اندیشه نمود! آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت ... با جهانی همه اندوه و همه بد بختی ... یادگاری؟!همه جا تلخی و سردی و غرور .فاتحه؟!خوب شد رفت!عجب آدم بد خلقی بود!! ولی ای کودک زیبای دلم آن ور سکه تماشا دارد:شهری از مردم آبی سرشار ، آسمانش وزمین ، عین آن شهر ولی من وتو با همه آدمهاش ، غرق احساس غروریم به عشق! دل هر آدم عاشق که شکست ، قلب ما می شکند!همه جا لبخند است و زمین مفتخر است به تن سبزی که ضرب گام من وتو ، بر دلش میپیچد! من و تو خوشبختیم ،ما خدا را داریم ، ما غم چلچله را وقت بوسیدن دستان بهار مثل یک شعر قشنگ از دلش می خوانیم ، ما پر لب پر فنچک بی مادر را ، با دل روشن خورشید ، به هم می بندیم. نا به باران گفتیم:که کمی آهسته !غنچه پاک دعا در خواب است ! او قرار است که روزی، روی اندیشه و ایمان ، بین احساس شکوفایی و آرامش عشق تا دم پنجره سبز خدا ، سبز شود ..... شهر ما آباد است!ونگاهش شبو روز ، به تولد باز است! ودلش می خواهد ، همه شب زده ها دم دروازه شهر ، دل به دریا بزنند تا همه مثل بهار ، شهروندش بشوند! شهر ما آباد است...
[ شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 3:1 AM ] [ سقوط آزاد ]
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست مادرم! دعایم کن که با دعایت ، دلم خانه دردها نیست عزیزترین عزیزانم ، روزت مبارک . . .
[ پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 3:58 AM ] [ سقوط آزاد ]
هیچ وقت با یه آدم احمق دهن به دهن نشو چون کسانی که از بیرون نظاره گر این دعوا هستند، احمق تر از اونی هستند که بتونن تشخیص بدن حق با توئه یا اون...
[ جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ] [ 2:24 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||