|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
يادمان مي آيد گذشته ها كه ما هنوز به سيب زميني، ديب دميني ميگفتيم و درعالم خودمان بسرميبرديم،كارت عروسي را كه ميديديم كلي ذوق مرگ مي شديم كه قرار است برويم عروسي و عروس كشان وبه قول امروزي ها لباس جيگيلو ميگولي بپوشيم و آن وسط مسطها قربريزيم و هي به قمبل اين يكي بخوريم هي به آن يكي وفكركنيم ملت براي ما كف ميزنند و كلي به خود ميباليديم و با همين خوش بوديم...البته بعضي وقتها هم ميخورد توي حالمون چون درپشت كارت قيد شده بود آقا باتفاق خانم وما مجبور بوديم درمنزل بمانيم.آن زمانها مرسوم بود عروسي را شب برپا ميكردند و كلي سازمينواختند و پاي كوبي ميكردند،اما حال مثل اينكه ديگرزمانه عوض شده است و مردم به نوعي آپديت شده اند، كار به جايي رسيده كه كارت عروسي را توي مجلس ختم هم پخش ميكنند و كلي روح متوفي بشكن ميزند ازاين جريان چه برسد به حاضرين و جالب تراينكه عروسي را وسط هفته و ظهر برگذار ميكنند..از شما چه پنهان ما چهارشنبه عروسي دعوت شده ايم آن هم ازساعت 8 صبح تا 12 ظهر به صرف نهار!!!فكر ميكنيم نماز صبح راكه خوانديم بايد عزم رفتن نماييم چون 3ساعت بايددرراه باشيم!!! خلاصه اين طور كه پيداست تا وقتي بنده تصميم بگيرم يك آدم بدبخت را خوشبخت نمايم بايد در كارت عروسيمان متني به شرح زير بنويسيم : شاخ و دم که ندارد! آدمیزاد احتمال دارد هر اشتباهی را مرتکب شود، حالا مال ما یک کمی بد فرم تر بوده، ازدواج کرده ایم! شما هم خبطی مرتکب شوید، بیایید دور هم، همدیگر را دست می اندازیم، می خندیم، حال می دهد به جان شما مكان: سرعين اردبيل..بصرف صبحانه از نوع كله پاچه.لطفا از آوردن اطفال زير 20 سال خوداري شود. ضمنا وسيله اياب و ذهاب درب منزل نيز مهياست....
[ یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 11:0 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||