|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
نمیدانم چگونه میشود سرنوشت را تغییر داد. انگار طلسمی گریبانم را گرفته که نمیگذارد لحظه اي طعم خوشبختی را تجربه کنم.شاید اه کسی مرا گرفته که اینگونه باید شاهد از نزدیک خوشبختی دیگران باشم اما خودم ....کاش میتوانستم بفهمم چه کسی پشت سرم اه کشیده ...چه کسی از من دلگیر است کاش اینقدر غرور نداشتم و میتوانستم از او معذرت خواهی کنم ...نمیتوانم فکر کنم ...نمیتوانم بنویسم .. نمیتوانم حرف بزنم ...و حالا میتوانم خوب حس کنم لال بودن چقدر در دل ادم حرف انبار میکند که نمیشود گفتش مثل دوستت دارم ...مثل دوستم بدار ...مثل از تو ناراحتم ...مثل خداحافظ.... [ جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 11:29 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||