|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
امروز با يكي ازدوستاي دوران دبيرستانم رفتيم بيرون ،ناهارهم بيرون خورديم..خيلي حرفها براي گفتن داشت به حدي كه تا عصر طول كشيد اين گفتمان..به نوعي من شدم سنگ صبور همه!!! به من ميگه روانشناس!!! اما منم حس دارم منم از ناراحتي و مشكلات آدمها ناراحت ميشم.. حالا بفرمایید من دردهام رو به كي بايد بگم!!!..جدی چقدر خوبه كه اين وبلاگ رو دارم كه گاهي توش چرت و پرت بنویسم و روحیم عوض میشه،چقدر خوبه که اینجا دوستای خوبی دارم..خسته شدم از اينهمه تظاهر. بابا يكي بفهمه من چي ميگم...
[ دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ ] [ 6:16 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||