|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
همه رفته اند و من تنها هستم ، تنهای تنها . وقتی برگهای تقویم را ورق میزنم تازه به خاطر می آورم که گذشته سرشار از شادی و شادمانی من هم آنقدر ها از من دور نبوده است . هیچ وقت آدم نمیتواند حدس بزند که سالها و نه حتی دقایقی دیگر زندگیش به چه شکل خواهد گذشت ، با این همه سا عتها مینشینیم و برای آینده نقشه میکشیم دل به روزهایی که نمیدانیم چطور خواهد گذشت خوش میکنیم ، خیالبافی میکنیم و حرف میزنیم خوب است که آدم هدفهایش را مشخص کند خوب است برنامه ریزی داشته باشد . ایده آل است که از حالا یاد بگیریم که چطور روی پاهای خودمان بایستیم چطور مشکلات آینده را حل کنیم امـــــــــــــــــــا تقدیر چیز دیگری میگوید ، تقدیر گاهی نقشه های آدم ها را نقش بر آب میکند گاهی ما آدمها مثل عابری میشویم که در پیاده رو خیابان به آرامی قدم میزند و ناگهان راننده ای مجنون کنترل از دست میدهد و از پشت سر عابر بیچاره را نقش بر زمین میکند .. سرنوشت بازیها دارد ای نازنینم حتی با من و تو ...
[ سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ ] [ 12:1 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||