چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

مادر بزرگ هشتاد و دو ساله خطاب به من: من اگه يه بچه هفت ،هشت ساله داشتم الان منو جمع ميكرد چي ميدونستم حاجي "هشتادوچهار ساله " اينقدر زود ميميره....

من: جااااااااااااااااااااااااااااااااااان!!!!!

- تصوركن اگرمن زود ازدواج كرده بودم بچه من الان از بچه مادربزرگم بزرگ تر بود،اونوقت بچه اونو خوب كتك ميزد...

- الان یعنی ساعت ۲:۳۲ دقیقه نیمه شب شنبه ۱۵ آبان ماه حس کردم زمین لرزید ترسیدم دویدم سمت در ...امیدوارم این فقط یک حس بوده باشه...

- گویا زلزله بوده که خدارو شکر ختم به خیر شد...

[ جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ ] [ 9:32 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب