|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
چند روزي هست كه حالم اصلا خوب نيست به عبارتي نميتونم حتي دو قدم راه برم،تا بلند ميشم كه حتي بيام صورتم رو بشورم حالم بهم ميخوره.امروز رفتم دكتر،ميگه فشارم بالاست و احتمالآ كمخوني شديد هم مذيد بر علت شده يعني دوتا بيماري كه هيچ ربطي به هم ندارند.فردا يك آزمايش خون كلي دارم،الان هم حالم تعريفي نداره،پشت سرم درد ميكنه و ميريزه به گردن و حالت تهوع دارم..هیچ چیز به اندازه این فشار خون لعنتی اعصابمو بهم نریخت.اينكه چرا من مثل اين پيرزنهاي 70 ساله از حالا بايد فشار خون داشته باشم يا دارو مصرف كنم.يا اينكه دائم نگران اين باشم كه مبادا فشارم بره بالا وسكته كنم!!!كم كم دارم از خودم بيزار ميشم...نميخوام به هيچ چيزي فكر كنم،نميخوام خيالبافي كنم كه چنين ميشه و چنان ميشه. فقط ميخوام خدارو شكر كنم و ازش براي حل مشكلاتم كمك بخوام همين....
[ یکشنبه هفتم آذر ۱۳۸۹ ] [ 11:47 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||