|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
وفتي كه خاله خانم با خلوص نيت ميره حج واجب و بعد میره که شيطونو ببوسه ميوفته زير دست و پا و چندتا از مهره هاي كمرش ميشكنه این میشه که امروز ميرم عيادت....ياد حكايت اون يارو افتادم كه بهش ميگن چرا اينقدرمحكم وضو ميگيري!!!!ميگه يك وضويي بگيرم كه هيچ بادی نتونه باطلش كنه...
[ یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ] [ 10:32 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||