|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
تو برای من همیشه ترین خواهی بود ؛که اگر روزی ناخواسته از حقیقت چشمانت دور بمانم یک شب تو را باز خواهم یافت ؛ با همین چشمان عاشق ؛در خیابانهای خیس پاییزی رنگارنگ .یک لحظه مرا باور کن تا شکوفه دهد شاخه ی سیب و اشکم ستاره شود در افسانه ی شب چشمان تو .و من آنطرف تر از مردمک هایت دنیایی ساخته ام از نگاه و از اشک . شاید سهم من از چشمانت ته مانده ی نگاهی خواهد بود که بارها در آینه تو را نگریسته و مرا گریسته است . و روزی که از چشمانت افتادم و فریاد زدی برو و خواستی نبودنم را من سخت تر از همیشه فرو ریختم ... . پی نوشت: اینروزها به شدت از شنیدن آهنگ نوازش ابی بغض میکنم...چه روزهای بدی...
[ سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ] [ 2:12 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||