|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است ... -امروز اینقدر سرجلسه سرفه کردم که از خجالت مونده بودم چیکار کنم..همه حواسشون پرت شده بود..نمیدونم بعد دو ماه که از آنفلانزا میگذره و خوردن اینهمه دارو و چهار تا شربت و دونه به و... چرا سرفه هام خوب بشو نیست..کلافه شدم دیگه...
[ جمعه هفدهم دی ۱۳۸۹ ] [ 8:4 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||