چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

 

عصر بعد از یه خواب یک ساعتی وقتی بیدار شدم رفتم سمت آشپزخونه برای پیدا کردن چیزی از تو کابینت.بعد ازکمی گشتن چیزی که میخواستم رو پیدا نکردم وتا اومدم بلند بشم یهو حس کردم سرم داغ شد و انگار تمام خونه دور سرم چرخید وچشمام سیاهی رفت..دیدم دیگه نمیتونم بایستم و همونجا تو آشپزخونه افتادم.از شانس بدم هم تنها بودم و به هر جون کندنی بود بلند شدم.یه لحظه تمام فکرای بد توی دنیا اومد تو سرم داشتم دیوونه میشدم یه لحظه فکر کردم دیگه کارم تموه سکته کردم داشتم روانی میشدم..به هر بدبختی بود لباس پوشیدم و رفتم درمونگاه....گفت فشارم تقریبا خوبه و از استرس اینجور شدم و احتمالا قندم خیلی اومده پایین واگه حالم بد شد دوباره برم...احساس میکنم این روزها دارم داغون میشم... 

[ سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ ] [ 2:59 AM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب