چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

 

این روزها خیلی حواس پرت شدم..یه جورایی انگار آلزایمر موقت گرفتم..امروز رفتم دنبال چمدون و یکسری خرت و پرت دیگه که برای اونجا لازمم میشه،شنبه باید برم هیچی هم نخریدم...اونجا که بودیم منظورم بازار بود،دوستم چهار بار یه چیزی رو بهم گفت اما باز پرسیدم خوب اون جریان چی شد!!!! آخر گفت ای بابا مثل اینکه عاشقی!!!باز پرسیدم عاشقه کی!!! دیگه نزدیک بود که...این مدت فکرم خیلی مشغوله..نمیدونم چیکار کنم..برم یا نرم!! اگه برم یه جور دردسر دارم نرم هزار جور...نمیدونم چرا اصلا از این جریان دانشگاه قبول شدنم خوشحال نیستم،یه حس بدی دارم...دوست ندارم برم خوابگاه..مامان میگه خونه برات میگیریم اما اینجوری اینا زابرا ( ذابرا؟ ظابرا؟ حالا گیر نده املاشو بلد نیستم ) میشن که اینم خوب درست نیست...از یه طرف نتیجه علمی کاربردی هنوز نیومده و اگه اونجا به فرض محال قبول بشم و اینجا ثبت نام کنم دیگه نمیشه برم اونجا!!! ( فهمیدی چی شد!!!) میترسم اونجا کم بیارم..اه خیلی لوسم خودم میدونم...

 

[ سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 4:58 AM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب