|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
همه چيزرو توي خودم كشتم و همه زندگيمو حروم كردم فقط بخاطر يك كلمه "نجابت"...امروزبه معناي واقعي ازخودم بدم اومد.وقتي جلوي آينه تك تك موهاي سفيدمو ميشمرم به اين فكر ميكنم اين همه سال تنها زندگي كردم ،خودمو مريض كردم ودنبال دوستي از جنس مخالف نرفتم كه چي بشه!!!كه مردم بگن اين دخترحاج آقاي فلانيه "نجيبه" !!!! اين همه سال به اين باور بودم كه من گناهم زياد نيست چون تا الان دستم به نا محرمم نخورده آيا واقعا گناهم از يك دختري كه هرروز قربون صدقه يه پسر ميشه كمتر هست؟!! دونه دونه موهامو به بهاي اين همه سال تنهايي و يك كلمه مزخرف كه الان ديگه جزء ارزشها حساب نميشه سفيد كردم. توي زمونه الان اين حرفها يعني امل بودن،يعني از پشت كوه اومدن...امروز به اين نتيجه رسيدم كه من واقعا به خودم ظلم كردم چون بخاطر اينكه خوب باشم از خيلي خواسته هام گذشتم...ديگه مهم نيست كه ديگران راجع به من چي فكر ميكنند مهم اينه كه من اونجور زندگي كنم كه خودم دوست دارم...هنوز نميدونم من باختم يا اينهاي ديگه!!!گاهی فکر میکنم كه تحمل آدم چقدرميتونه باشه!!!
[ پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 2:36 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||