|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
درها بسته اند .چراغها خاموش ومن در تاریکی مینویسم، تا صبح فراموش نکنم که دیشب چه برمن گذشت... نور ماه خاموش بود ستاره ها چشمک نمیزدند.. تو در خواب بودی ونمیدیدی که صورتم نمناک است... من ارام مینوشتم... از دردهایم از دردهای پنهانم از شکوه های نگفته ام.. مینویشتم نه برای تو برای خودم... شاید بتوانم راحت تر بخوابم... وقتی که صبح بیدار میشوم این دست خط را فقط خودم خواهم خواند... نه به خاطر اینکه در تاریکی نوشته ام وخواندنش سخت است، چون تو انها را نخواهی فهمید... پی نوشت: دیروز یعنی روز شهادت امام رضا نذری که داشتم رو ادا کردم..صد و پنجاه تا کیک درست کردم و توی هیئت دادم..یادم باشه دیگه نذری ندارم...
[ شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 2:12 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||