|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
هر وبلاگي ميرم نوشتن : واي ....هيچكي امسال نيست به من كادوي ولنتاين بده ...يا براش بخريم ...اي بابا ...من با اين همه پتانسيل مهرو عاطفه و صميميت و عشق و هزار كوفت و زهرمار ديگه در اين مدت چندين سال زندگيم يك بار هم كادوي ولنتاين دريافت نكردم چي ميگين شماها!!! بابا جان تا بچه و بي پوله كه نداره بخره وقتيم دارا ميشه ديگه واسه تو نميخره ...ببين عزيزم تو قرار بوده نردبون باشي ....تا بره بالا و از اون بالا پولاشو بريزه رو سر بقيه! بابا نيست كه نيست بهتر كه نيست كشتي خودتو...امسال من مثل پارسال خودم براي خودم هديه خريدم...ولنتاين پارسال يه تي شرت آبي نفتي (همون رنگي كه دوست دارم) خريدم كه روش يه قلب بزرگ قرمز نگيني داشت و امسال يك فلش هشت گيگ و بلوتوث و كيف سي دي و...اما امروز روز خوبي نبود خيلي حالم از يك مساله اي گرفته شد...خدایا شکرت که هنوز ازدواج نکردم...لطف بزرگی کردی در حق من...
[ دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ ] [ 11:55 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||