|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
وای که چقدر عید امسال به من خوش گذشت..نمیدونم از کجاهاش بگم...جاتون خالی...اولش که تا میتونستم خرید کردم..بعد هم همش رفتم عید دیدنی..از این خونه به اون خونه..کلی هم عیدی گرفتم...اصلا هم توی خونه کار نکردم...تازه امسال مادربزرگ مثل پارسال با ما نبود که نشه جایی بری..البته اگر بود هم حتما حرفهای خوب خوب پشت سر ما میزد به دیگران!!..باورتون میشه اصــــــــــلا مهمون هم نيومد..!!!.همش بیرون بودم خوش میگذروندم...اینم بگم که بخاطر مهمونایی که از روز اول عید از تهران اصلا نیومدن من چند شب خیلی راحت خوابیدم...بخصوص دیشب...جام خیلی خوب بود..گرم و نرم و راحت و با آرامش خوابیدم..اصــــــــــلا هم چون مهمونی که شب بمونه نداشتیم مارو چند شب ساعات ۳ - ۴ صبح زابرا نکردن که...اصلا هم حرص و جوش نخوردم و حالم خیــــــــــلی خیــــــــــلی خوب بود...كلــــــــــي هم درس خوندم..تازه الانم چون دیگه مهمونی نیست خونواده باهاشون نرفتن سیزده بدر و ما خودمون یه جای خوش آب و هوا رفتیم کنار یه رود ویه منظره قشنگ روی کلی چمن نشستیم و همش داریم میخندیم و کیف میکنیم و من یک دستگاه چمن گره زنی با قابلیت ۱۴۰۰ گره در دقیقه خریدم برای یه همچین روزی و دارم ازش استفاده میکنم!!! بله اینجوریاست... " خوب این روح منه تو خونه پشت سیستم الان داره مطلب مینویسه و گرنه جسمم الان سیزده بدر داره با اونا خوش میگذرونه" و خلاصه اینکه الان توپه توپم فقط نميدونم چرا از خوشي زياد معده درد شدم...!!!! عمرآ کسی به اندازه من عید بهش خوش گذشته باشه...!!!
[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 12:29 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||