|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
من نخواهم خندید در دیاری که در آن دلتنگی سایه دارد به سر مردم شهر در دیاری که در آن پنجره ها رو به غربت بازند و صدای نفس باغچه ها غمگین است به کبوتر که دلش زندانی است و به خورشید که در حسرت یک آمدن است من نخواهم خندید به کلاغی که مبان قفس تنهایی غصه اش پرواز است...
[ یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 1:23 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||