|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
زن عشق ميكارد و كينه درو ميكند. ديهاش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر. ميتواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي. براي ازدواجاش، در هر سني، اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي، به لطف قانونگذار، ميتواني ازدواج كني. او كتك ميخورد و تو محاكمه نميشوي. او ميزايد و تو براي فرزندش نام انتخاب ميكني. او درد ميكشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد. او بيخوابي ميكشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني. او مادر ميشود و همه جا ميپرسند: نام پدر؟ هر روز او متولد ميشود، عاشق ميشود، مادر ميشود، پير مي شود، و ميميرد. و قرن هاست كه او، عشق ميكارد و كينه درو ميكند، چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش، به جاي گذشت، زمان جواني بر بادرفتهاش را ميبيند، و در قدمهاي لرزان مردش، گامهاي شتابزده جواني براي رفتن، و دردهاي منقطع قلب مرد، سينهاي را به ياد ميآورد كه تهي از دل بوده، و پيري مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده ميكند. و اينها همه كينه است كه كاشته ميشود، در قلب مالامال از درد....! و اين, رنج است...
[ یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 11:46 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||