|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
1-امروزاز صبح بد بياري آوردم تا وقتي برگشتم..صبح كه توي ماشين حالم داشت بهم ميخورد برگشتني هم بد جوري زير بارون و تگرگ موندم..به حدي شديد بود كه هر ماشيني منو ميديد بوق ميزد ميگفت بيا بالا ديوونه...بد شانسي اون خراب شده يه سايه بون يا يه جايي كه بشه زيرش موند هم نداشت...الان تب كردم و سرو بدنم درد ميكنه...دلم براي خودم سوخت دقيقآ موش آب كشيده شده بودم.... 2- ماهيم از طبقه سوم سقوط آزاد كرد اما زنده موند فقط نميدونم الان كجاست....!!! 3- باز هم به كاهدون زدم... 4- از خستگي دارم ميميرم... 5- امروزهم تموم شد...
[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 9:24 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||