|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
این منم.. زنی در آستانه ی فصلی سرد... این منم ! رانده شده از خدا... رانده شده از بنده ی خدا... این منم! با همان نگاه پاییزی٬ با همان چهره ی معصوم... این منم! منی که میخواند فلانی :" تقویم من هر روز غم داره٬ هر روز صدتا متهم داره دنیام پر از فردا و دیروزه تقویم من امروزو کم داره..." این منم! خسته از همه ی شایدها... این منم! منی که عکس هایش سیاه و سپیدند... این منم! منی که هنوز دلش تنگ میشود برای تو... این منم! منی که دشمنانی دارد به ظاهر دوست اما هنوز طاقت می آورد و لبخند تحویل میدهد٬ منی که کم می آورد و به خطاهایش میگوید :" گوره باباش!" یعنی میشود عین همه ی سه نقطه هایی که دور و برشند٬ این منم! منی که به دلش حرف میزند و میزنند در دهانش! هه... این من خدایی هم دارد! خدایی بزرگ... این من اما هنوز امید دارد هنوز اما... فاصله ای نیست تا خدا! لبخند بزن باران کوچک من!!!!
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 8:12 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||