|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
امروز صبح وقتي تو راه رفتن به اون خراب شده يه سگ با ماشين برخورد كرد و من چون جلو نشسته بودم اون صحنه رو ديدم و بدون اينكه دست خودم باشه داد زدم و بعد به حدي بهم ريختم كه با وجود اون همه غروري كه داشتم دو ساعت تموم بدون توجه به اطرافم تا خود دانشگاه اشكام میومد تا اونجا كه مجبور شدم به خاطر پف چشمام عينك بزنم تا كسي متوجه این جریان نشه اون وقت بود كه فهميدم من چقدر داغون شدم....
[ یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 10:51 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||