|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
جدیدا حس میکنم حالم بدتر شده ...یه جور ترس عجیب از فردا ... یه غم بزرگ و غصه ها که هیچ وقت تمومی نداره و از همه چی...چند وقت پیش توی خیابون حالم بهم خورد...چهار تا کدوئین خوردم بازم سرم خوب نشد...اینقدر حالم بد شد که مجبور شدم یک شب برم درمونگاه دو تا آمپول لعنتی بزنه که تا دو روز بخوابم بعد هم دارویی بده که اگر مصرف میکردم کبدمو از کار مینداخت...به این دکتر ها هم اعتمادی نیست...کم کم دارم از سر دردام میترسم... فقط یک چیزی رو از دنیا خوب فهمیدم "بخور تا خورده نشی"...
[ چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 2:9 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||