|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
حدود يك ماه و اندی پيش دقیقآ "۱۸-۲-۹۰" ماهي كوچكي كه براي عيد خريده بودم از طبقه سوم ، پشت پنجره به پايين افتاد اما زنده ماند و كارگراني كه كار ميكردند آن را داخل يك ظرف لپ لپ انداختن آن هم با آب كلردار و باز هم زنده ماند. بعد ظرف را بردن و توي حياط گذاشتند و با وجود مقدار كم آب با توجه به كوچكي ظرف ورفت وآمد انواع و اقسام گربه و گرماي وحشتناك آن چند روز به حدي كه بعد يك هفته فقط سرماهي زير آب بوده و به زور نفس ميكشيده باز هم زنده مانده...خیلی دنبالش کشتم اما اثری از او نبود و همه به من میگفتند ماهی من مرده اما هیچوقت باورم نشد تا اینکه بالاخره بعد يك هفته توسط پسربرادرم پیدا شد.. واكنون ماهي من زنده است و من هنوز در عظمت و قدرت خدا مانده ام كه چطور يك ماهي كوچك چهار بار از مرگ حتمي نجات پيدا كرده است!!!و به این باور رسیدم گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد... بعدآ نوشت :ماهیم امروز مرد...
[ یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 9:46 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||