|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
گاهی وقت ها در زندگی ات چیزهایی وجود دارد که دلیلش را نمی دانی...نمی فهمی... گاهی آنقدر خوشبختی که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند ترا مغموم سازد و گاهی آنقدر شکننده می شوی که از یاد می بری... حتی خودت را... یادم نرفته است دلیل ها و چراهایم را...اما تعصب و غرور بی جایم گاهی همه چیز را خراب می کند... نمی شود دنیا را عوض کرد... آدم ها را تغییر داد... رفتارهارا... هیچ چیز و هیچ کس... من اگر همت کنم کلاه خودم را باید بگیرم که باد که هیچ ... طوفان هم از آن گذر نکند... چقدر بد است فراموشی... حالا از برای هر چه می خواهد باشد... اما اینکه خودت را فراموش کنی و راهت را از همه بد تر است... گاهی وقت ها آمد و رفت ِ آدم ها شاید درد ِ زیادی داشته باشد چرا که یادشان و کارهایشان حتی عکس و اس ام اس و نامه های اینترنتی شان در خواب هایت راه می روند شب ها... بر قلبت پا می کوبند وا حیرتا با بی رحمی..
[ پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 2:29 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||