|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
زیاد جالب نیست که شب رو بیدار باشی از استرس و دلهره و همینطور الاف باشی تاصبح و ندونی باید چیکار کنی!!! و یک حس بدی داشته باشی از زندگی و دلت بخواد با یکی حرف بزنی...!!!فقط حرف بزنی و اون هم بدون اینکه بخواد راه حل ارائه بده فقط گوش کنه..و هیچ وقت منو محکوم نکنه...!!!و غر غرو هم نباشه...و اخلاق خوبی داشته باشه..."خوب البته که واضحه همچین کسی همسر نمیتونه باشه"....و البته که قسمتی از اینکه من الان بیدارم به خاطر احساس بدی که به اون دارم....همین موقع ها هست که دلت میخواد که یکی باشه با هم بریدبیرون بگردید ...یه همدم خوب...دلم خیلی گرفته...کاش من دختر نبودم یا اگر هم بودم توی ایران نبودم...وگرنه تا الان رفته بودم...
[ شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 4:25 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||