|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
سنگینی این روزها دارد تمام هست و نیستم را نخ نما می کند. درد دارد این روزهایم. درد دارد اندازه ی تمام درد هایی که نکشیده ای. زخمی اند این روزهای لعنـــــــتی ام.زخم می زنند من را در این تناوب باطل. تو روی دل دنیایم مانده ای. کاش روز محال حالا بود تا می فهماندمت چه مرگم شده این روزهای شوم. چه مرگم شده که حتی تو هم به مرگم اعتراف می کنی. کاش آن ور این روزها بودم.... پی نوشت : این معده درد لعنتی امانم را بریده... [ پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 2:32 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||