|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
چه احساس شیرینیست دوست داشتن و با هم بودن شیرین تر از آن...چه رویایی میشود وقتی کنار هم هستیم و باران عشق میبارد و تمام غم و غصه و آه و اندوه را با خود میشوید و میبرد...غصه هایی که شاید سهوا یا بر اثر سوءتفاهمی جزئی بوجود آمده است...غصه هایی که معنای خوب زندگی را لکه دار میکند و ما با مهر و محبت و گذشتمان پاکش میکنیم و اثری از آن باقی نمیماند...تا به حال شده به روزهای گذشته ی زندگیت فکر کنی!!! به باختن هایت!! به داشتن ها و نداشتن هایت !!! شده گاهی به خاطر دیگری از خودت بگذری!!! گاهی غرورت را بشکنی تا کسی نشکند!!!شده گوشه کنایه های نیش دار بشنوی و هزار بار در خود بشکنی و دم نزنی!!! اگر گاهی به اینها رسیدی پس بدان گهگاهی، طمع زندگی را چشیده ای!!! گاه تلخ و گاه شیرین و زندگی یعنی این....پس بمان و جاری باش که آب مانده مرداب است و مرداب مرگ آب.... پی نوشت : از اونجایی که من گاهی خواسته یا ناخواسته درد دل میشنوم و به ناچار وارد بازی میشم و تا حد امکان سعی در حل کردنشون دارم و گاهی متحمل بر ضرر هم شدم، امروز تونستم کدورت و سوءتفاهم رو بین دو نفر آدم بزرگ (دو برابر سن من) از بین ببرم و ازاین جریان خوشحالم...کاش دیگران هم برای من همینجوری بودن(غرغر)...
[ یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 2:11 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||