|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
دارم یک فرم پر میکنم ،کنارم ایستاده و به دستام خیره شده..دیگه دلش طاقت نمیاره و میپرسه دستات چرا اینقدر زخمی ان؟میخندم و میگم خود زنی کردم...! میگه نه جدی واسه چی اینطوری شدن؟شروع میکنم به توضیح دادن..این یکی با شیشه بریده..این یکی رو ....اون یکی...!!! از روی دلرحمی میگه حالا خوب میشه جاشون..؟ میگم مثل دل شکستن میمونه دیگه شاید به ظاهر خوب بشه و خونی نیاد اما جاش میمونه..
[ دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ ] [ 1:0 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||