|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
راستی چه شد که این همه دور شدی از من..؟! هرچه می گردم آخرش می رسم به آن شبی که در خواب، بوسیدم چشمهایــــت را * همان شبی که از تــــو هیچ نمانده بود جز یک جفت چشم...! که صدایِ پر از بغضـــت را می رساند به گوشهای من...!
[ پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۰ ] [ 12:25 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||