|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
عجیب بی قرارم.. بی قرارتر از همیشه واین تیک تاک ثانیه های لعنتی نبودنت را بیشتر به رخم میکشند.. چه آشناست این حس من با آن پرنده در قفس او در قفسی آهنین اسیر است و من در قفس تن.. دیگرطاقتم طاق میشود... نه این بغض های لعنتی فرو رفتنی نیست.. میروم تنها در این برف قدمی بزنم شاید سردی هوا ذهنم را بخشکاند و یادت را فراموش کنم..!!!
[ یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 1:10 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||