|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
وقتی داستان رو تعریف میکنم و میگم جریان از این قرار بوده..براش عجیبه و باورنکردنی میاد!! میگه واقعا نمیدونم چی بگم..!! میگم همیشه باید بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کرد و من اینو انتخاب کردم شاید اشتباه کردم نمیدونم..!!مکث میکنه؛انگار دنبال یه کلمه ای میگرده که حسش رو بیان کنه و میگه خیلی آقایی؛منم میگم مخلصم و هردو میخندیم.......
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 3:39 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||