|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
آرام جانم .. به آسمان تاریک روشن غروب مینگرم ، امشب ماه کامل است و همچون الماس می درخشد، دلتنگم... برای تو... چقدر دوست داشتم با کسی حرف بزنم و درد دل کنم و از دلتنگی هایم بگویم ... چقدر دوست دارم اینجا کسی مرا دریابد و گریه هایم را باور کند.... اما خبری نیست... عزیز نازنینم.... از دیاری دور و یا شاید هم نزدیک کسی تو را فریاد میزند ،آیا می شنوی...؟؟ کسی که هر روز چشم به راه توست... و کسی که لحظه لحظه را طی می کند تا زمان با تو بودن را در یابد.... و امروز قلب کوچکش را نثار وجود پاکت میکند، پس تو هم به رویش لبخند بزن و قلب کوچکش را مرنجان... امروز می خواهم غرورم را بدست جلاد عشق بسپارم و آن را قربانی راهت کنم.... تکه های قلبم را با تو تقسیم میکنم،شاید هیچ اثری بر این سرمای بهاری نداشته باشد... اما برای لحظه ای گرمای عشق واقعی را در وجودت حس میکنی.... بهترینم...
[ شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 2:14 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||