|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
وقتی تنها امیدم باران است و می دانم که از دستان تو می بارد و بی آن که لب به سخن بگشایم تا ته دلتنگی هایم را می خوانی وقتی دوستم داری من هم که این روز ها دل بی قرارم را جز تو قراری نیست حتی وقتی هوای گریه به سرم می زند آسمانت را به همراهیم می فرستی تا به من بفهمانی که تنها نیستم وقتی صدایت مرتبا در گوش هایم است چشمانم را که می بندم و تو را تصور می کنم چه قدر آرام بخشی تو برای همه افکارم تنها بهانه ای ...
[ دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 8:4 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||