چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

بعد دو هفته از تاریخ شروع کلاسها،با اینهمه خستگی فردا پنج صبح باید بیدار بشم و برم.چشمام شده کاسه خون و به زور باز نگه داشتم اما باید وسایلمو آماده کنم برای خوابگاه.خیلی حالم گرفته شد که تمام هفته رو کلاس دارم.نمیدونم چطوریه که اصلا طاقت موندن توی اون خراب شده رو ندارم،خیلی دلم میگیره اما مجبورم.امروز از صبح سعی کردم به اندازه چند وعده،غذای نیمه آماده رو فریز کنم که برای مامانم که دستش شکسته درست کردنش راحت باشه.شاید یکشنبه بیام خونه و کمی کارارو ردیف کنم و باز پنج صبح برگردم.یکدونه بودن زیاد هم خوب نیست به همون نسبت درد سر،غصه و زحمتشم زیاده...

[ جمعه پنجم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 7:2 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب