|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
یهو انگار یه چیزی یادش اومده باشه که باید میگفته به من، میگه راستی "بهروز قــ" و "علی گــ" و "مرتضی خــ "هم از تو آمار میگرفتن..! تازه یه حرفایی هم پشت سرت زدند که تو با فلانی دوستی..!!! گفتم از لجش گفته ترم پیش هم هرجا میرفتم تا سرمو بلند میکردم میدیدم اینا هم هستند و بعدا فهمیدم که دنبال شماره من از بچه ها بودن که گفتم کسی شماره منو به اینا نده. گفت آخه فلانی هم از تو میپرسیده که bf داری یا نه؟!! منم گفتم نداری.با عصبانیت گفتم اینا با خودشون چی فکر کردند؟ فعلا به تنها چیزی که فکر نمی کنم همین دوستیه..!! میگه خوب تقصیر خودته یکم واکس بزن صورتت بیا سرکلاس..!! و بعد میترکه از خنده...و منم از خنده اون خندم میگیره...و فورا باز تحقیقاتم یادم میاد و میگم کسی که کرم درون داشته باشه با آرایش و غیر آرایش براش فرقی نداره کــــه..!!! :))
[ جمعه دوازدهم اسفند ۱۳۹۰ ] [ 10:10 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||