|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
زمان مي گذرد و در انتهاي راه مي فهمي چقدر حرف نگفته در دل باقي ماند!!حرفهايي که مي توانست راهي به سوي عشق باشد حرفهاي ناتمامي که در کوچه هاي بن بست زندگي اسيرند..ناگهان لحظه غربت مي رسد و تو در ميابي که چقدر زود دير شد...
[ سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 11:8 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||