|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
بالاخره مجبور شدم و رفتم یکی از دوندونامو که خیلی درد میکرد رو عصب کشی کردم منی که در حد مرگ میترسیدم!!بعد میدونید چی شد!!؟ دکتر آمپول زد و گفت برو تا این یکی مریض رو راه بندازم بعد بیا بعد که اومدم شروع کرد به درست کردن اما درد میکرد هی گفتم درد میکنه محل نداد آخر موهاشو کشیدم :)) این دیگه تقصیر خودش بود گفتم درد داره........
[ پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 2:36 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||