|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
امروز رفتم دفتر فوق برنامه عکس های دسته جمعی که از اصفهان و شیراز گرفتم رو بهشون بدم.دفتر خالی بود و خانم "ف" که درطول سفر دوستای خوبی شدیم برای هم پشت میز نشسته بود و با دیدن من خیلی هم خوشحال شد.خلاصه گرم دیدن عکسها بودیم که رییس دفتر آقای "خ" که مرد میان سالی هست اومد تو و عکسها رو دید.گفت عکسهای مسافرته میشه منم ببینم ؟! گفتم بعله و از اونجایی که پوشه عکسهای تک نفره خودم با مناظر قاطی بود فقط چندتا عکس رو دید که از یک عکس چهره من که توی باغ گلها گرفته بودم هردو خیلی خوششون اومد ونمونه همون عکسم که فقط یه لیر با فتوشاپ روش انداختم رو پیشنهاد کرد که این عکس رو پوستر کنیم و بزنیم توی دفتر!!!از این پیشنهاد داشتم شاخ در میاوردم !! تصور اینکه عکس چهره من توی دفتر فوق برنامه باشه با اینهمه دانشجو!!! ولی خوب قبول نکردم ؛شايدم اشتباه كردم نميدونم!!!... خلاصه اینکه از عکاسی من خیلی خوششون اومده بود وگفتن واقعا حیف نیست دنبالش نمیری؟گفتم علاقه دارم اما من تمام هفته رو اینجام وقت نمیکنم! حالا قرار شده نمونه عکسها رو ببرم تا ببینن.یه عکس از باغ ارم رو هم گذاشت زمینه دسکتاپ.از بچگی عکاسی رو دوست داشتم یه روزی میرم دنبالش اما امیدوارم اون روز لرزش دست نداشته باشم!!!!
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 6:58 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||