چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه
 

كافيست جاده يكطرفه باشد ..يكي چتر بگيرد وادامه باران را تنها برود .يكي بماند ان يكي همقدمش نشود .وهمقدم با رقيبت شود .كافيست مثلث عشقي تشكيل شود .كافيست تودير بدنيا امده باشي وان يكي زودتر ..تو دير تراورا ديده باشي ورقيب زودتر ..يامثلا او استادكلاس باشد تو بخاطر اينكه همه از او تعريف ميكنند..كمي خوشت نياد از او .بعد او ميان ان همه بچه كمي تورا تحويل بگيرد .بعد نفرت سراغاز عشق شود .بعد يكي از سخن چين ها به او خبر اشتباه برساند ..بعد او يك روز تو را صدا كند ..وبگويد من كسي را دوست دارم وكسي هم مرا دوست دارد ....بعد تو لبخند زنان ارزوي خوشبختي ميكني .ولي همان جا ميافتي و ميميري .ميشكني.ودم نميزني ميروي ...حتي فرصت نميكني .تكه هاي وجودت را از روي زمين برداري ...زخمي ميروي .وهميشه يك سوال پس ذهنت است ..من زيباتر بودم يااو ...؟من دير رسيدم يا او زودتر بتو رسيد ....؟؟ وبعد داستان شروع ميشود

هركجا مينشيني توي تاكسي ميبيني گوينده با ان صداي ارام ميگويد موضوع امروز هر چه ميخواهد دل تنگت بگو .باما تماس بگيريد وتو باز همان خاطره را در پس ذهنت مرور ميكني ...ميروي توي بلاگفا كسي از دوستانت اپ كرده ...وميگويد از خاطره عشقتان بنويسيد وتو شروع ميكني بنوشتن از او .......وياداوري مكرراو ..
ميگردي باكسي كه شبيه تر است به او ازدواج ميكني ...شايد نام كودكت را از نام او وام بگيري مثلا علي باشد ايليا ميگذاري يا امير علي ...يا علیرضا..فرقي نميكند تنها نامي كه با هر بار صدا زدنش ياد او بيفتي ...اوراباهمسرت مقايسه ميكني ..خب همسرت ادمي ديگر است ..بر كارهايش خرده ميگيري دعوا ميكني ...از ان خانه ميروي ..باز ميگردي ..زندگي ميكني ..يك رو ز مينشيني وتنها راه راكنار امدن باهمه سختي ها ميبيني ..باهمان خاطره ها پير ميشوي ...وبعد براي نوه هايت .داستان مردي را ميگويي كه باپاهاي خودش امد زير باران ا مد ...زير باران رفت تنها رفت ...ان مردباپاهاي خودش تنها رفت زير باران رفت ....وتو وصيت ميكني روي سنگ قبرت نامت را بزرگ بنويسند شايد روزي از كنار قبرت گذشت وتو را ..نام تورا شناخت ...وبعدها كه نوه هايت بزرگتر شدند باخودشان ميگويند ان مردي كه مادر بزرگ از او حرف ميزد ...شبيه پدر بزرگ نبود ...شايد مادر بزرگ هم كسي را در گذشته اش دوست ميداشت .كافيست شكست عشقي خورده باشي وبه عشقت نرسيده باشي ....

 

 

[ چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 10:34 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب