|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
کبوتر لب تنگ ماهی نشست و گفت: سقف قفست شکسته، چرا فرار نميكنی؟ ماهی با چشمهای زیبایش نگاهی به کبوتر کرد و معصومانه گفت: خاک تو اون سر بی عقلت کنن!! آخه مگه ماهی میتونه پرواز کنه؟!
*بی خوابی به سرم زده ناجور ....
[ شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 2:4 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||