|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
مثل امشب وقتي از همه جا خسته و دلگير ميشوم سرازاينجا در مي آورم..."وبلاگم" تنها جايي است كه در آن آرام ميگيرم...وقتي از اتفاقاتي كه در طي روز برايم مي افتد و شايد ازرفتارها، حرفها و گوشه كنايه هاي نيش دار دلم ميگيرد و طاقتم طاق ميشود،رو مي آورم به اينجا به چرت و پرت نوشتن ..شايد اين هم يك جور آرامش يا دلخوشي باشد نميدانم.!!... كاش مي شد عقايد، افكاروخواسته هايمان رو به زور به ديگران تحميل نكنيم.كاش فرصت انتخاب و انديشه را از طرف مقابلمان نگيريم...وقتي اينجا براي دل خود مينويسم...وقتي هرمطلبي كه ميگذارم منظورم يك شخص خاص نيست...وقتي گاهي از درد و ظلم مينويسم...وقتي همدل و همصحبتي ندارم...مينشينم ساعتها به مطالب و نوشته هايم فكر ميكنم كه اينجا شده همه زندگي ام و اينكه هيچكس به دردت نميخورد...اين فقط توهستي وخداي خودت و مشكلات و مسائلي كه سر راهت است...شايد اينجا براي من بهترين همصحبت و همدل باشد چون توان زخم زبان زدن را ندارد فقط گوش ميدهد... دنيايم كوچك شده است..آنقدر كوچك كه ديگر خود در آن جايم نميشود چه برسد به يك نفر ديگر...جالب است كه تو هميشه بايد قدرت تحملت چون كوه باشد و ديگران حتي اندازه كاه هم طاقت شنيدن حرفهايت را ندارند...
[ جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ] [ 12:55 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||