|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
تاسف آوره که من با صدای گریه ها و جیغ کشیدنهای مدام یک زن از خواب بپرم! بعد از پنجره توی کوچه به دنبال صدا باشم! و ببینم همسایه ها همه دارن به طرف ساختمانی که تو هستی نگاه میکنند.و تو توی خود ساختمون صدا رو پیدا کنی و میبینی مرد چهل ساله طبقه بالایی زن بیست و پنج سالشو به شدت کتک میزنه!! تاسف آوره که من لباس بپوشم و برم و بخوام به یک حیوون انسان نما بگم "اینجا چه خبره؟" !! تاسف آوره که یه مرد که نه یه مردنما اینقدر زنش رو کتک بزنه و بعد با قرص خواب آور سه روز بخوابونش و بچه دو ماهه رو خودش نگه داره!! و زجر آوره که همه این چیزهارو ببینی و کاری از دستتت بر نیاد. به خدا مردی و مردونگی به ریش و پشم نیست..بخدا به ظاهر مردونه نیست.مردی به انسانیت ِ به شرافتِ ! گاهی میگم خدایا کاش تو اینقدر صبور نبودی.
[ پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:50 AM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||