|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
دیشب اینقدر از اتفاقی که صبح افتاده بود برای طبقه بالایی ناراحت بودم و دائم صداش تو گوشم بود که دیدم اصلا نمیتونم بخوابم ! این شد که رفتم به مامانم گفتم حرم نمیرید؟! اونم از خدا خواسته گفت بریم! ساعت از دوازده گذشته بود که رفتیم!یعنی من عاشق شبهای حرمم.شب که چه عرض کنم هیچ نشونی از شب نداره جز آسمون مهتابی و آرامشش! انگار هیچکس خواب نداره! تا صبح رفت و آمد و جمعیتی که برای زیارت میرن یا برای خرید مغازه های اطراف حرم..! نمیدونم تمام فضاهای روحانی اینطوریه یا نه؟! یه حس و حال خوب و آرامش خاصی داره.مثل شبهای مدینه و مکه است.دیشب صحبت این شد که اینقدر اطرافش آپارتمانهای بلند ساخته شده که دیگه گنبد امام رضا به زور دیده میشه! و اینکه زمان اون خدابیامرز تمام اطراف حرم فضای سبز بود و حرم به خوبی دیده میشد و من عکسش رو دیده بودم.خیلی قشنگ تر از الان بود نه اینکه حالا اصلا حرم پیدا نیست و باید دقیقا بری جلوی درب اصلی تا بتونی ببینی.خلاصه اینکه من رفتم و برای تک تکتون دعا کردم بخصوص برای نجات این زن و بچش از چنگال این گرگ ...
[ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 12:44 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||