|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
دیشب تا ساعت یک و نیم با دوتا از بچه ها با مسیج حرف میزدیم که یهو باز من دستم خطا رفت و برای آقای "خ" رییس دفتر اردو و اینا ارسال شد!!! و از اونجایی که وقتی ارسال شد دیگه مثل آب ریخته میمونه که نمیشه جمعش کرد از بد شانسی من اونم گوشیش روشن بود و کلا دلیور شد.منو میگی مات و مبهوت گفتم وای الانه که زنش همون چهار تا شوید روی سرشو بکنه!!! خلاصه با کلی شرمندگی اومدم بخوابم و کم کم چشمام گرم شده بود و خوابم برده بود که دیدم گوشیم ویبره میزنه .بله آقای "خ" جواب داده سلام ببخشید شما؟!!! یکی نیست بگه آخه مرد حسابی حالا من ساعت یک و نیم مسیج میدم تو چرا ساعت ۴ صبح میزنی!!!
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 7:11 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||