چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

 

خداوندا به بعضي از مردان و زنان ما فهم و شعور کافی عنايت فرما تا همانند خر كه سر درآخور كرده اند سري بجنبانند و ديگران را هم ببينند....

 

 

[ پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 6:38 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

آنکس که میگفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت، و صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم.

 

 

[ چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ] [ 7:53 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

اینجارسیدی حس غریبی نکن


در دنیایی که خندیدن جرم است


نگاه کردن گناه است


محبت کردن مزاحمت است


پس چگونه ثابت کنم ؟


دوستت دارم......

 

 

[ چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ] [ 4:26 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

بگذار من زن باشم ؛ بی هراس از طردشدنم؛


سال ها جنگیده ام با افکاری که هبوطش را به گردن من میاندازد.


و دست اندازم برای یافتن حقیقتی مبهم


بگذار من زن باشم ؛ بی هراس از طردشدنم؛

 

 

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 9:31 PM ] [ سقوط آزاد ]

غصم شده...توی این روزهای دلگیر و ازین به بعد سرد تمام هفته رو كلاس دارم...ديگه وقت سر خواروندن هم ندارم...حالا ديگه مجبورم يا خونه اجاره كنم يا برم اون خوابگاه كذايي كثيف با همه نوع آدم...

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 9:12 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

مردي كه مكالمات شخصي و خصوصي خودش و زنش را ضبط كند و  براي پدرمادرش و بقيه بگذارد که گوش کنند نرمال نيست يک احمق به تمام معنيست...و آن زن بهترين كار ممکن را ميكند..."طلاق"...فقط برای حفظ آبرو...حتی اگر تا آخر عمر تنها  زندگی کند... وقتی حرمت ها شکسته شد دیگر انسانیت به حیوانیت  تغییر میابد....

 

*در جواب دوست عزیزی که کامنت خصوصی گذاشته بود: با كمال میل حرفاتو میشنوم و اگر كمكي از دستم بر مياد خوشحال ميشم كمك كنم...

 

 

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 1:1 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

همین اینکه کیبورد تق تق صدا کند گاهی؛

خودش خیلی خوب است...

 

[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 11:2 AM ] [ سقوط آزاد ]

+ ميدوني معني اسمت چي ميشه...؟

- چي ميشه...؟

+ يعني آسمان من....

- آسمان من...؟!!!

+ آسمان تو نه...!!! " آسمان من " ...

[ دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 1:13 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

امروز داشتم به اين فكر ميكردم كه اگر اون پيشنهادي كه سالها پيش به من شد براي گويندگي پخش زنده  تلوزيون و بازيگري رو قبول ميكردم الان جزء بهترين ها شده بودم بااین اوضاع....!!!

 

 

[ یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 3:24 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

هر جور كه حساب ميكنم خيلي از مشكلاتي كه هر روز با آن سر و كار داريم منشاء مالي دارد...اصلا بفرماييد چه كسي از پول بدش مي آيد..؟ به نظر من اينها تمامآ شعار است كه من آدم مادي گرا نيستم....خيلي هم ماديگرا هستیم پايش برسد همدیگر را قورت هم میدهیم...میگويند پول خوشبختی نمی آورد ... اما بنده ترجیح میدهم توی لامبورگینی گریه کنم تا توي اتوبوس...!!!

 

 

[ شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 10:24 AM ] [ سقوط آزاد ]

آنچه می خواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمی خواهیم، آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم و عجیب است که هنوز به موفقیت امیدواریم....

[ جمعه هجدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 8:5 PM ] [ سقوط آزاد ]

حس آرام آرام مردن...

جسمم توان کشیدن بار این روح را ندارد...

[ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 8:40 PM ] [ سقوط آزاد ]

دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا!!!!!!!! دل تنگت شده ام ‌ها را، عاشقت هستم ‌ها رااین‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!باید آدمش پیدا شود!باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، ازامروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم برایت تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش شروع می‌کنی به خرج کردنشان!..توی میهمانی اگر نگاهت کرد، اگر نگاهش را دوست داشتیتوی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد، اگر هوایت را داشت، اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود، اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ بود، اگر مدام به خنده‌ات انداخت، اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنیبرا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی یک چقدر زیبایییک با من می‌مانی؟بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند! متهمت می‌کنند به هیزیبه مخ‌زنی..به بی جنبگی..به سوء استفاده از اعتماد آدم‌ها!..به پیری و معرکه‌گیریاما بگذار به سن تو برسند!بگذار صندوقچه‌شان لبریز شودآن ‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند … بدون این‌که تو را به یاد بیاورند!...بی اختیار این گفته دکتر شریعتی در ذهنم روان شدغریب است دوست داشتن.و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.تقصیر از ما نیست؛تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

[ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 10:4 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

همه از مرگ می هراسند من از زندگی سمج خودم

چقدر هولناک است وقتی مرگ هم آدم را نمی خواهد و او را پس می زند...

 

[ یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 10:43 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

امشب از اون شباست

تموم نشدنی

نفرت انگیز

...

 

[ شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 11:30 PM ] [ سقوط آزاد ]

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش!

دردم ، درد "بي کسي" بود...

[ جمعه یازدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 12:23 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار

 اکنون که زنده ام

صبر نکن تا بمیرم

 بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید

و مجبور میشوی حرفهای ناگفته قلب ساده ات را

در فراسوی یک مشت خاکستر سرد

پنهان کنی

پس اگر ذره ای عشق من در دلت مأوا دارد

اگر دوستم داری

بگذار تا زنده ام بدانم...

 

[ پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 4:22 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

چه تاریکست امروز

پـر ام از تنهایی...

پـر ام از پوچی،    

خالی از ایمان ...

کسی را در خود گم کردم ، تنها باز مانده ای که به فنا رفت...

و فردا  دیگر معنایی ندارد......

حس سقوط و نرسیدن به زمین...

 

[ چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 10:39 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

دلم ميخواهد

تمام جانم را فرياد سازم

و بر سر اين روزگار بكوبم

اما افسوس...

مدتهاست كه حنجره ام را

در قربانگاه افسردگي

به دار سكوت آويخته ام...

 

پی نوشت : متنفرم از این زندگی که سهم من از آن همیشه هیچ بوده است...خسته ام حتی از نفس کشیدن های تکراری...رهایم کنید...مرا به حال خود بگذارید ای آدمهای لعنتی...

 

 

[ دوشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 2:24 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

آدم تا وقتي بزرگ نشده، مدتها در آرزوي يگانگي و امنيت دنيايي است كه در درون مادرش به حد كمال به او اهدا شده و و قتي در مقابل دنياي بزرگسالان "دنياي نسبيت" قرار مي گيرد دچار اضطراب و خشم مي شود. دنيايي كه در آن همچون قطره اي است در اقيانوسي بيگانه...مطلق فريبي بيش نيست....

 

[ یکشنبه ششم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 12:1 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

اي کساني که ايمان آورده ايد:

 آيا آنان که با تيغ، ريش مي زنند،

 با آنان که با ريش، تيغ مي زنند

با هم برابرند؟؟؟

 

[ شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 5:7 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است...

 

[ چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 9:21 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب