چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه

نمیدانم چگونه میشود سرنوشت را تغییر داد. انگار طلسمی گریبانم را گرفته که نمیگذارد لحظه اي طعم خوشبختی را تجربه کنم.شاید اه کسی مرا گرفته که اینگونه باید شاهد از نزدیک خوشبختی دیگران باشم اما خودم ....کاش میتوانستم بفهمم چه کسی پشت سرم اه کشیده ...چه کسی از من دلگیر است کاش اینقدر غرور نداشتم و میتوانستم از او معذرت خواهی کنم ...نمیتوانم فکر کنم ...نمیتوانم بنویسم .. نمیتوانم حرف بزنم ...و حالا میتوانم خوب حس کنم لال بودن چقدر در دل ادم حرف انبار میکند که نمیشود گفتش مثل دوستت دارم ...مثل دوستم بدار ...مثل از تو ناراحتم ...مثل خداحافظ....

[ جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 11:29 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

قطار مي رود

تو مي روي

تمام ايستگاه مي رود

و من چقدر ساده ام

كه سال هاي سال

در انتظار تو

كنار اين قطار رفته ايستاده ام

و همچنان

به نرده هاي ايستگاه رفته

تكيه داده ام...

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 2:39 AM ] [ سقوط آزاد ]

يادمان مي آيد گذشته ها كه ما هنوز به سيب زميني، ديب دميني ميگفتيم و درعالم خودمان بسرميبرديم،كارت عروسي را كه ميديديم كلي ذوق مرگ مي شديم كه قرار است برويم عروسي و عروس كشان وبه قول امروزي ها لباس جيگيلو ميگولي بپوشيم و آن وسط مسطها قربريزيم و هي به قمبل اين يكي بخوريم هي به آن يكي وفكركنيم ملت براي ما كف ميزنند و كلي به خود ميباليديم و با همين خوش بوديم...البته بعضي وقتها هم ميخورد توي حالمون چون درپشت كارت قيد شده بود آقا باتفاق خانم وما مجبور بوديم درمنزل بمانيم.آن زمانها مرسوم بود عروسي را شب برپا ميكردند و كلي سازمينواختند و پاي كوبي ميكردند،اما حال مثل اينكه ديگرزمانه عوض شده است و مردم به نوعي آپديت شده اند، كار به جايي رسيده كه كارت عروسي را توي مجلس ختم هم پخش ميكنند و كلي روح متوفي بشكن ميزند ازاين جريان چه برسد به حاضرين و جالب تراينكه عروسي را وسط هفته و ظهر برگذار ميكنند..از شما چه پنهان ما چهارشنبه عروسي دعوت شده ايم آن هم ازساعت 8 صبح تا 12 ظهر به صرف نهار!!!فكر ميكنيم نماز صبح راكه خوانديم بايد عزم رفتن نماييم چون 3ساعت بايددرراه باشيم!!!

خلاصه اين طور كه پيداست تا وقتي بنده تصميم بگيرم يك آدم بدبخت را خوشبخت نمايم بايد در كارت عروسيمان متني به شرح زير بنويسيم :

شاخ و دم که ندارد!

آدمیزاد احتمال دارد هر اشتباهی را مرتکب شود،

حالا مال ما یک کمی بد فرم تر بوده،

ازدواج کرده ایم!

شما هم خبطی مرتکب شوید،

بیایید دور هم، همدیگر را دست می اندازیم،

می خندیم،

حال می دهد به جان شما

مكان: سرعين اردبيل..بصرف صبحانه از نوع كله پاچه.لطفا از آوردن اطفال زير 20 سال خوداري شود.

ضمنا وسيله اياب و ذهاب درب منزل نيز مهياست....

[ یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 11:0 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

پارک پر از پیرمرد ناکار

جوونای بیکار

و کودکان کار ...

 

[ شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 11:32 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

درهاي الهي در حال بسته شدن است مومنين لاي در نمونيد...

 

[ پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 4:39 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

کاهش آمار جرم در ماه مبارک رمضان نشان می دهد

 که مجرمین همان مومنین هستند!

 

[ چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 2:15 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

وقتي دلت گرفته و هواي يه همنشين رو داري ، تنهايي!

 وقتي هواي تنهايي رو داري يكي تنگت نشسته!!

 

 

[ سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 3:15 AM ] [ سقوط آزاد ]

من از آدم ها میترسم از موجودات دو پای هوشمند ...از آدمهای عقل گرایی که هنوز بین دل و عقل فاصله میگذارند ....من از عشق آدم ها ی منطقی میترسم وقتی که عشق سراسر دیوانگی است ... و به همین سادگی در دنیایی که آدمها مثل مورچه ها کنار هم وول میخورند من تنهایم ... و فاجعه این جاست عشق به این سادگی را آدم های باهوش نمیتوانند بفهمند ....دلم از همه آدم ها پر است ...!!!

[ پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 2:20 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

هر وقت يه چيزي رو از خدا مي خواهي قيد كن بي درد سر باشه!!

والا يا مثل خر تو گل مي موني يا مثه اسب تي تاپ خورده به جفتك زدن مي افتي!!

 

 

[ دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 3:10 AM ] [ سقوط آزاد ]

پدرگرامي پنج شنبه امتحان دارند و بنده را اين دو روز مجبوركرده اند بيست و چهار ساعته بيدار مانده و نكات مهم جزوه صد صفحه اي را زير خط دار"underline" نموده ،حفظ كرده و بازگو كنيم "بعبارتي خود راmp3 نماييم " ...الان ساعت دو نيمه شب ميباشد و ما ازاسترس كم مانده سر بر ديوار بكوبيم و ايشان در خواب ناز بسر ميبرند...دعا كنيد امتحانشان را با سربلندي پشت سر بگذارند انشاالله...

پی نوشت: اگر برای درسهای خودم اینقدر وقت گذاشته بودم الان فوق لیسانس بودم...

[ سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 2:9 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

همه جا تاريک است..
هجوم تو خالی مرا پر می کند.. تب می کنم و دل به هذيان می سپارم.. دست دراز می کنم و سيبی از شاخه می چينم.. سيب را با تو قسمت می کنم و به دنيا لبخند می زنم..

 

[ دوشنبه یکم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 3:19 AM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب