|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
پشت سيستم نشستم و خيره شدم به مونيتور و دارم فكر ميكنم...يهو حس ميكنم مسيج اومد ميپرم رو تخت و گوشيم رو برميدارم...ميبينم که مامان از تو اتاق بغلي يك مسيج با اين مضمون زده : اين اس ام اس را بخوان و براي 7 نفر بفرست.. جدي ميگم حاجت ميگيري... كوتاهي نكن... اول خودم قبول نداشتم ، مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عيدي داد.. يه توپ قلقلي داد....
[ چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 9:30 PM ] [ سقوط آزاد ]
كنارم نشسته بود با هم ،همكلام شديم...دو سال از من بزرگتر بود براي كار ميرفت همونجاييي كه من درس ميخونم...شرايطمون از نظر خانوادگي مثل هم ديگه بود اونم تنها بود.اما آزادي داشت كه ميتونست بره شهر ديگه اونم براي كار...پرسيدم برات سخت نيست !!!گفت شش ساله كار ميكنم...با هر شرايطي..دو ساله كه ميام اينجا...گفتم از كار كردن راضي هستي!!!گفت كار زن رو پير ميكنه...اينبار به چهرش دقيق شدم با وجود اينكه ابروهاشو برداشته بود و موهاشو رنگ كرده بود اما واقعا نسبت به سنش خيلي پير شده بود...انگار ده سال از من بزرگتر بود...پوستي كه داشت چروك ميشد ..موهايي كه به خاطر سفيدي رنگ كرده بود...وقتي گفت دلم ميخواد يه شوهري داشته باشم كه نيازي به كار كردن من نداشته باشه خيلي دلم براش سوخت...هنوز يادشم...كاش زودتر به آرزوش برسه... دوشنبه ۲۶/۲/۹۰ [ چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 9:22 AM ] [ سقوط آزاد ]
با خودت حرف می زنی گاهی مثل دیوانه ها بلند، بلند... چونکه تنهاتر از خودت هستی
[ دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 11:53 PM ] [ سقوط آزاد ]
سر کلاس مدار تند تند داشتم تمرینی رو که استاد پای تخته نوشته بود رو مینوشتم که یهو چشمم افتاد به دسته صندلی یا همون میز کوچولویی که روش جزوه مینویسیم...وقتی دیدم جا خوردم...نمیدونم کدوم آدم کم عقلی یه عالمه فامیل من رو با خودکار روی میز خطاطی کرده بود...البته شاید این من نبودم یکی دیگه بوده نمیدونم.. بهرحال باز به چه بد بختی یکی یکی با خودکارم روشونو خط خطی کردم تا دیده نشه...ببین چقدر بیکار بوده که نشسته تمرین خط کرده...
[ شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 9:8 PM ] [ سقوط آزاد ]
نامم را پدرم انتخاب كرد.نام خانوادگی ام را يكى از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب ميكنم..
[ جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 4:21 PM ] [ سقوط آزاد ]
من ترسیدم و راز دوست داشتنت را مثل جنازه ای که هنوز گرم است در خاک باغچه پنهان کردم....
[ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 9:44 PM ] [ سقوط آزاد ]
حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه ميكني : وقت رفتن است... حسرت هميشگي حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه ميكني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي ! پيش از آن كه با خبر شوي ! لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ! ناگهان چقدر زود دير ميشود !
پي نوشت : امروزعصر بیست و دوم فروردین..يك كتاب و يك تقويم از يك "دوست قديمي" و نوروز يك عروسك فانتزي و یک سرسيد طرح قدیم از برادرم...بهترين و با ارزشترين هديه های توي سال 90 ... [ دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 9:36 PM ] [ سقوط آزاد ]
کلبه ای جنگلی [ جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:40 PM ] [ سقوط آزاد ]
نگاه کن... می بینی...؟ این ویرانکده ، آثار باستانی نیست.. منم!!
[ سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 10:28 PM ] [ سقوط آزاد ]
ما را از کودکی
[ سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 3:37 AM ] [ سقوط آزاد ]
وای که چقدر عید امسال به من خوش گذشت..نمیدونم از کجاهاش بگم...جاتون خالی...اولش که تا میتونستم خرید کردم..بعد هم همش رفتم عید دیدنی..از این خونه به اون خونه..کلی هم عیدی گرفتم...اصلا هم توی خونه کار نکردم...تازه امسال مادربزرگ مثل پارسال با ما نبود که نشه جایی بری..البته اگر بود هم حتما حرفهای خوب خوب پشت سر ما میزد به دیگران!!..باورتون میشه اصــــــــــلا مهمون هم نيومد..!!!.همش بیرون بودم خوش میگذروندم...اینم بگم که بخاطر مهمونایی که از روز اول عید از تهران اصلا نیومدن من چند شب خیلی راحت خوابیدم...بخصوص دیشب...جام خیلی خوب بود..گرم و نرم و راحت و با آرامش خوابیدم..اصــــــــــلا هم چون مهمونی که شب بمونه نداشتیم مارو چند شب ساعات ۳ - ۴ صبح زابرا نکردن که...اصلا هم حرص و جوش نخوردم و حالم خیــــــــــلی خیــــــــــلی خوب بود...كلــــــــــي هم درس خوندم..تازه الانم چون دیگه مهمونی نیست خونواده باهاشون نرفتن سیزده بدر و ما خودمون یه جای خوش آب و هوا رفتیم کنار یه رود ویه منظره قشنگ روی کلی چمن نشستیم و همش داریم میخندیم و کیف میکنیم و من یک دستگاه چمن گره زنی با قابلیت ۱۴۰۰ گره در دقیقه خریدم برای یه همچین روزی و دارم ازش استفاده میکنم!!! بله اینجوریاست... " خوب این روح منه تو خونه پشت سیستم الان داره مطلب مینویسه و گرنه جسمم الان سیزده بدر داره با اونا خوش میگذرونه" و خلاصه اینکه الان توپه توپم فقط نميدونم چرا از خوشي زياد معده درد شدم...!!!! عمرآ کسی به اندازه من عید بهش خوش گذشته باشه...!!!
[ شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 12:29 PM ] [ سقوط آزاد ]
من زمین را نمی کنم. گورم را در هوا حفر می کنم. چون در آنجا می توان بی هیچ محدودیتی آرمید...
[ جمعه دوازدهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:45 PM ] [ سقوط آزاد ]
خسته ام از این کویر، این کویر کور پیر
[ چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:4 PM ] [ سقوط آزاد ]
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد. هديه امسال به مناسبت عيد نوروز از داداش سربازه...
ادامه مطلب [ یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 7:10 PM ] [ سقوط آزاد ]
اینجا عاشقانه نیست اینجا هیچ چیز عاشقانه نیست اینجا فقط لعنــــــــــتی ست همـینــــــ..
[ شنبه ششم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 1:22 PM ] [ سقوط آزاد ]
وقتی میگویی " دوستت دارم "، خوب به این جمله بیندیش ! شاید نوری در دل کسی روشن کنی که بعدها با خاموش کردنش، او هم تا ابد خاموش شود ... !
[ پنجشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 11:26 PM ] [ سقوط آزاد ]
دلم تنگ است از این دنیا چرایش رانمی دانم من این شعر غم افزا را شبی صدبار می خوانم
*پی نوشت : خرید عید در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب [ دوشنبه یکم فروردین ۱۳۹۰ ] [ 5:16 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||